بی فکری یک مسئول

تعرفه تبلیغات در سایت
وقتی وبگذر نشون می ده هنوز روزی هفت یا هشت نفر سراغ این وب را می گیرند  یعنی آب باریکه زندگی وبلاگی  هنوز جاری است. 

الحدالله رب العالمین ما خوبیم  . امسال سارا هم همون مدرسه ای که فاطمه می ره قبول شد و خیالمون را برای دوره متوسطه اول راحت کرد و  مقادیر متنابهی جایزه دریافت نمود   همچنان در حاضر جوابی کم نظیره و خلق خوی نوجوانی هم ب آن اضافه شده و خلاصه بنده که در سن سه سالگی از پس زبونش برنمی آمدم الان دیگه وضعم معلومه  در این وضاعی که شبکه های اجتماعی در انعکاس اخبار وحشتناک  کودک ربایی و  جرم و جنایت گوی سبقت از هم می ربایند تصور کنید من چه حالی شدم صبح یکی از روزهای هفته گذشته  وقتی که معاون مدرسه زنگ زد و گفت دخترتون چرا امروز مدرسه نیامده ؟   درحالیکه صبح جناب پدر  دختر کوچیکه را سوار سرویس کرده بودند و با اننده هم گپ و گفتی داشتند  البته ابتدا من شنونده مکالمه تلفنی بودم که جناب همسر می گفتند: شما مطمئنید؟.......... من خودم سوار سرویسش کردم.......   کمربندش هم بست  بعد راه افتاد  حالا میشه دوباره چک کنید ..... و تلفن قطع شد 

 و من نزدیک سکته بودم  خشکم زده بود و هیچ حرکتی نمی کردم ... بعد به التماس افتادم پیش همسرم که تورو خدا یک کاری بکن به مدرسه زنگ بزن بگو پیج کنن 

 وهمسر زنگ زد و اینبار یکی دیگه از معاونا بی خبر از همه جا و بدون توجه به حرفهای همسرم  جواب داد : ما نمی تونیم پیج کنیم الان  بچه ها سر  کلاس  هستند  و

فکر می کنم وقتتی شیون من و از اون طرف شنید رضایت داد پیج کنه 

نمی دونم چقدر طول کشید پنج سال پنج ماه پنج ساعت یا شاید فقط پنج دقیقه  بعد صدای سارا از ان طرف خط تلفن آمد   اسم من را اشتباهی توی کلاس ب نوشته بودند من کلاس الف بودم ...........................................

به نظرتون چقدر خدا رو شکر کنم کفایت می کنه ؟ .........

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:26

فهرست وبلاگ