دوقلوهای ناهمسن

تعرفه تبلیغات در سایت
دو ماه گذشته اتفاقات زیادی افتاده مثلا  جناب پدر وقتی برای خرید کتاب به انقلاب رفته بودند ماشین را در محل پارک ممنوع گذاشتند و عوامل محترم و وظیفه شناس راهنمایی رانندگی اون را به پارکینگی امن منقل کردند .  72 ساعت دنبال کارهای ترخیصش بودیم خدارو شکر بچه ها توش نبودند.  در ابتدای ماجرا  زمانیکه جناب
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:26
وقتی وبگذر نشون می ده هنوز روزی هفت یا هشت نفر سراغ این وب را می گیرند  یعنی آب باریکه زندگی وبلاگی  هنوز جاری است.  الحدالله رب العالمین ما خوبیم  . امسال سارا هم همون مدرسه ای که فاطمه می ره قبول شد و خیالمون را برای دوره متوسطه اول راحت کرد و  مقادیر متنابهی جایزه دریافت نمود   همچنان در حاضر جوا
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:26
سلام مهرتون مبارک 

روزها تون بعداز این شاد

هرچند می دونم دلتون عزای هموطنانمون داره 

حوصله نداریم با این اوضاع 

مشغول روزمرگی هستیم 

یک سفر آخر شهریوری کرمان رفتیم یک سفر هم اول مهری قم 

باغ فتح آباد کرمان بسیار زیبا بود. 

مجتمع تفریحی زیتون با اون کوروکودیلها ش  واقعا دیدنی فرصت کردین برین جذابیت  داره برا بچه ها 

نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37
عزاداری هاتون قبول امسال هم دخترای ما ما را مجبور به حضور در دسته عزاداری کردند . جالب پارسال همین موقعها بود که ساراپادرد گرفته بود و من دست به دامن ائمه که چیزیش نباشه و خدا روشکر که به خیر گذشت امسال هم این وروجک تا تونست نذاشت دستون از دامان ائمه جدا بشه یک روز بعداز روز که به خونه اومدیم به محض ورود به اتاقشون فریاد وحشتناکی کشید  و وقتی ما بهش رسیدیم دیدم سوزن خیاطی توی پاش فرو رفته ... خدا نصیب نکنه ( من نمی دونم این روانشناسا که می گن نظم اتاق بچه ها رو به خودشون بسپارین منظورشون چه جور بچه هایه ؟ خوب خودش شجاعت به خرج داد و سوزن رو بیرون اورد الحم
نویسنده : بازدید : 14 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37
بعداز یکسال  ننوشتن ، نوشتن خیلی سخته ولی امروز که یک چت چند دقیقه ای با فاطمه جون داشتم یهویی دلم تنگ شد. فاطمه  چنان با احساس از نوشته ها و خاطرات قدیمی من یاد کرد که انگار خواهر تنی من بوده و اینقدر دقیق نوشته های من و می خونده  اومدم اینجا دیدم مامان نازدونه ها  نوشته من از یادت نمی کاهم   فکر کنید چه حس خوبیه که اینقدر دوستای خوب داشته باشی فقط به واسطه ی نوشتن حالا چند تا از دوستان تلفنی هم ارتباط داریم ولی  تلفن نداشتن دلیل خوبی برای محروم کردن خودمون از دوستان نیست  از خودمون بگم  بچه ها همچنان مشغول کلاسهای جورواجور هستن و من تیرباران  انتقا
نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37
سلام  لطفا مسئولین رسیدگی کنند چرا وقتی که هوا اینقدر خوبه  و  زمین و زمان داره تورو به سمت طبیعت گردی می کشونه اصلا وقت سرخاروندن هم نداری خیلی هنر کنی از پنجره بیرون را نگاه کنی آخه نمیشه امتحانات بچه ها را یک فصل دیگه برگزار کنند؟ یک شعری دوران دبیرستان خودمون داشتیم که می گفت اردیبهشت مَردٌم اردی جهنم ماست لعنت به برادران سینوس تانژانت و کتانژانت و کسینوس و الاخر   فکر کنم سربسته اوضاعمون را گفتم مدرسه بچه ها در عرض یک هفته دو تا اردو طراحی کرده براشون و ما دقیقا به خاطر امتحانات اجازه ندادیم برن ( کاسه داغ تر از آش شنیدین؟) فعلا     راستی کدوم فص
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37
بدنبال کامنتهای دوستان و تقویت عذاب وجدان بنده در خصوص لغو اردوهای بچه ها. در تصمیم گیری تجدید نظر شد و الحمدالله جای جبران بود و   هر کدوم توانستند حداقل در یک اردو شرکت کنند.   همزمانی نمایشگاه  گل و نمایشگاه کتاب خودش  همفال و  همتماشا بود . در مورد نمایشگاه کتاب اگه دوری مسیر و گرمای بعضی از سوله ها را ندید بگیریم خوب بود و بچه ها حسابی خرید کردند.  از نمایشگاه گل هم  بی نصیب نبودند و با خرید بذر  و گلدون و کاشت اونها قراره که سبزیجات ماه رمضون از گلدونهای   بچه ها تامین بشه  امتحانات سارا تموم شده و صرفا با هدف کش دادن روزهای مدرسه مجبوره  تا 5 خرد
نویسنده : بازدید : 14 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37
فشار امتحانات بچه ها و کارخودمان چنان ما را در تنگنا قرار داده بود که برای خلاصی از آن لحظه شماری می کردیم امتحانات فاطمه ساعت 11 صبح 12 خرداد تمام شد و ما درست  همان لحظه از درب مدرسه و با همان لباس مدرسه به سمت فرودگاه رفتیم و  یکساعت و نیم بعد کیش بودیم .  این سفر کاملا متفاوت بود و واقعا تجربه های جالب و هیجان انگیزی براشون داشت از اتاق دوبلکس روبه دریا بگیر تا غواصی . من که هیچ وقت نمی تونستم تصور کنم غواصی چه لذتی داره البته دلهره اولیه باعث شد مربی را کمی تا قسمتی عصبانی کنم  که با جذبه ای که ایشون نشون دادند کلا ترس از وجودم رخت بربست و الحمدالله بچ
نویسنده : بازدید : 16 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37
دوستان  عزیز سلام گرم ما را که گرمتر از این روز های گرم  است بپذیرید.  عیدتان مبارک و طاعاتتان قبول   ماه مبارک به سرعت برق و باد گذشت . خدا کند غیر از  مهمونی های افطاری و گرسنگی و تشنگی روزانه چیزی دیگه ای هم نصیبمون شده باشه معدود تعطیلاتی است که ترجیح دادیم در خانه بمانیم که البته پشیمان نیستیم مخصوصا وقتی اخبار همچنان از ترافیک نیمه سنگین و سنگین و خیلی سنگین جاده ها خبر می دهد.  این ماه مبارک   خداوند توفیق داد تا در خدمت  روزه داران بیشتری باشم چون  سارا خانم هم با پشتکار فراوان  روزهاش را گرفت  . البته از اول تیرماه ک پایگاه تابستانی هم شروع
نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37
هفته ی گذشته دایی بزرگه در یک اقدام کاملا غافلگیر کننده به تهران اومدند و حسابی ما را ذوق زده کردند. از برکات این حضور برنامه کوهنوردی بود که واقعا دلمون  می خواست و جای دوستان خالی حسابی خوش گذشت و تا ایستگاه 3 رفتیم و بعد  از صرف صبحانه با تله کابین برگشتیم . در طول هفته هم همچنان بچه ها سخت مشغول برنامه های پایگاه تابستانی هستند طوری که عصر دیگه کاملا بی رمق می افتند روی تخت . دیشب که  عموکوچیکه و دختر کوچولوش به دیدنمون اومدن تاسوغاتی های بچه ها رو که از مشهد براشون اورده بودند  تحویلشون بدهند سارا خواب بود و با صدای  سایا سایا ی  این دختر کوچولوی
نویسنده : بازدید : 16 تاريخ : جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:37

فهرست وبلاگ